شوق من قاصد بی درد کجا می داند...
خدایا این روزا دوستام خیلی داغونن
بی زحمت یه کمی در همون حالت ِ تحت الفشار هواشونو بیشتر داشته باش ![]()
روزای بدیه . برزخیه .
![]()
۱. سلام
۲. بیدل نوشت :
یاد آن سامانِ جمعیت که در صحرای شوق
بس که می رفتیم از خود کاروانی داشتیم ...
۳. حال و احوال نوشت :
حال همه ي ما خوبست
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند...
"سيد علي صالحي"
۴. رباعی نوشت :
بر می خیزم حس رشادت دارم
می افتم و احساس کسالت دارم
اصلن گله ای نیست ازین وضعیت
موجم که به اضطراب عادت دارم
"الهام تفرشی"
۵. درد دل نوشت:
آواره و بی قرار و بی تاب و تنم
هی شعله شدم که سوخته پیرهنم
انگار گسسته بند بندم از هم
روحم که کمی فراخ تر از بدنم !
"الهام تفرشی"
۶. سعدی نوشتِ این پست رو بازم منتظر گنجشکماهی میشیم :)
۷. دعا نوشت:
۸ .
هشت رکعت وسط ِ صحن ِ تو افتاد به خاک
رقص عشق است فقط شکل نماز است رضا!
"قاسم صرافان"
پیراهن خیال مرا مکش از پشت ....