بازم قالب وبلاگم پریده. اینجا تنها جایی بود که حس میکردم اگر من به حال خودش رهاش کنم کسی بهش دست نمیزنه. اما این اتفاق از یه جایی افتاده و مهم هم نیست البته.
دوستای خوبی که بعد از این همه مدت هنوز میاین و کامنت میذارین، ممنونم که هنوزم هستید. اما من دیگه وقت و حوصله ی فضای مجازی به این شکل رو ندارم. صفحه ی فیس بوکم هم به یک متروکه تبدیل شده. به جاش یه صفحه ی اینستاگرام دارم که گاهی اونجا یه چیزایی می نویسم.
اینجا چه حس نوستالژیکی داره. آدم یه عالمه به عقب برمیگرده توی صفحه ی پروفایل بلاگفا :)
دوستای خوبی که بعد از این همه مدت هنوز میاین و کامنت میذارین، ممنونم که هنوزم هستید. اما من دیگه وقت و حوصله ی فضای مجازی به این شکل رو ندارم. صفحه ی فیس بوکم هم به یک متروکه تبدیل شده. به جاش یه صفحه ی اینستاگرام دارم که گاهی اونجا یه چیزایی می نویسم.
اینجا چه حس نوستالژیکی داره. آدم یه عالمه به عقب برمیگرده توی صفحه ی پروفایل بلاگفا :)
+ نوشته شده در شانزدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط الهام تفرشی
|
پیراهن خیال مرا مکش از پشت ....