«خروج»؛ سفر به خويش، تاريخ و تبريز 
 
الهام تفرشي* 
 

علی‌رضا سيف‌الديني در« خروج» دائما خواننده را به رمزگشايي سوق مي‌دهد. ابتدا داستان از زبان ارسلان، پسر يك فعال حزب دموكرات تبريز روايت مي‌شود. كسي كه در دو سالگي از ديدار پدرش براي هميشه محروم مي‌شود و از آن پس با الميرا و مادرش زندگي مي‌كند. در ادامه مادرش را نيز در همان سنين نوجواني از دست مي‌دهد. وي پس از ترك تبريز، سال‌ها بعد وقتي به تبريز برمي‌گردد و به دنبال مزار خواهرش الميرا مي‌گردد، با حقايقي روبه‌رو مي‌شود كه كم‌كم به دغدغه‌هاي ذهني او تبديل مي‌شود. داستان با سفر ارسلان به تبريز يا شايد هم سفر وي از خودش به خودش يا سفري به درون تاريخ شروع مي‌شود و در زمينه‌اي اجتماعي-سياسي، به نقد تفكرات سياسي، اجتماعي و حتي شخصي او پرداخته مي‌شود. سيف‌الديني ما را در تمام داستان با اين دغدغه‌ها همراه مي‌كند و غالبا بدون تحميل هيچ نتيجه خاصي، صرفا ما را به تفكر و توجه به درون ارسلان يا به تعبيري، درون خودمان، تشويق مي‌كند. تكرار مكرر (تنهايي) در متن رمان و دعوت گونه‌گون نويسنده به تنهايي دليلي بر اين مدعاست: «من تنها هستم. در شهر خودم، حالا، تنها هستم، در اتاقي كه در زمان‌هاي مختلف، محل موقت هزاران نفر بوده است. هزاران نفري كه آمده‌اند و (با احساس تنهايي يا بي‌احساس تنهايي) از آن رفته‌اند.» انسجام متن و يكپارچگي موضوع در عين تغيير راوي و حتي در حين روايت‌هاي معلق و همچنين تغيير پي‌درپي صحنه‌ها از گذشته به حال و از حال به درون و نيز تعليقي در تاريخ، از ويژگي‌هاي خوب اين رمان و نشانگر تسلط و توانمندي نويسنده در عرصه نگارش است. همچنين بهره نسبي خوب مولف از اطلاعات تاريخي و هنري و ادبيات، گاه‌به‌گاه در رمان پيداست. نويسنده در اين كتاب به گونه‌اي تمثيلي از شهري زير پوستِ شهر واقعي سخن به ميان مي‌آورد و صداهايي كه از اين شهر به گوش مي‌رسد و بعد با نزديكترشدن به اين شهر و شناخت تدريجي هويت آن، اركان مسكوت حيات آدمي، نظير تاريخ طي‌شده يا ارواح را به صحبت و روشنگري مي‌كشاند. نويسنده بدين‌ترتيب از زبان قسمت‌هاي تاريك حيات صحبت مي‌كند. قسمت‌هايي كه گاهي به هر دليلي شنيده نشده‌اند يا از بين رفته‌اند. مجموعا نويسنده ذهن مخاطب را مداوم به پويايي و حركت دعوت مي‌كند. به عبارتي دعوت به خروج مي‌كند. خروج از خود، خروج از زمان، خروج از مكان و پيوسته در سفربودن. شخصيت‌ها در «خروج» فقط و فقط يك شخصيت نيستند، بلكه اغلب نماينده چندين نفر شبيه به هم هستند. نماينده انواع خود در طول تاريخ. نه «الميرا» فقط الميراست و نه مقصود از «پيشه‌وري» فقط شخص پيشه‌وري است. در پايانِ «خروج» نويسنده دست ما را رها مي‌كند و گو اينكه بايد از آنجا به بعد را خودمان برويم. شايد از نقاط قابل بحث داستان همين ابهام باقيمانده در انتهاي داستان است، كما اينكه گره‌گشايي‌هاي داستان نيز با ابهام و رازآلودگي صورت مي‌گيرند، و اتفاقا از نقاط مثبت داستان نيز مي‌تواند همين ويژگي باشد. ارسلان، يكي از راوي‌هاي اين داستان، بعد از ده سال كه ترك شهر و ديار كرده، با تماس تلفني مشكوكي به دنبال تابلوهاي نقاشي خواهرش كه به تازگي پيدا شده‌اند، به تبريز مي‌رود. در اين سفر است كه به شيوه مبهم و رازآلودي با چند تن از اعضاي حزب دموكرات تبريز آشنا مي‌شود و به محل استقرار آنها راه پيدا مي‌كند. تدريجا متوجه مي‌شود كه الميرا، خواهرش، ده سال پيش نمرده، بلكه او را به‌خاطر نوع خاص نقاشي‌هايش و مفاهيمي كه در آنها گنجانده بوده، كشته‌اند. و البته متوجه مي‌شود كه پدرش نيز سال‌هاي گذشته در رابطه با همين حزب و به خاطر فعاليت‌هايي كه داشته، مجبور به ترك وطن شده. داستان به‌نوعي از سال‌هاي 1324 تا 1367 را روايت مي‌كند كه اين روايات متوالي نيست. خرده‌رواياتي است كه حتي گاها موضوع اصلي داستان را تشكيل نمي‌دهند، اما در بدنه اصلي داستان به خوبي نشسته‌اند و خواننده را سردرگم نمي‌كند. همچنين فضا‌سازي‌ها و صحنه‌پردازي‌ها در اين داستان به نحوي صورت گرفته كه مي‌توان گفت سيف‌الديني در «خروج» به صورتي واقعي زيسته، و از تمام حوادث و اتفاقات و جنبه‌هاي يك زندگي سخن گفته است.

منتقد ادبي


لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=141775