باید دقیقتر بگردم

حوالی چند تار موی سپید عقبتر

دنبال لحظه ای

در من کسی جا مانده است

باید برگردد تا صبح نشده است!

(الهام تفرشی)

 

از عوض شدن آدرس وبلاگم بعد از ۶ سال و بعد هک شدن اون آدرس و دزدیدن وبلاگم با همه ی شعرها و نوشته های توش و اتفاقای خوب و بد ِ اون خونه که بگذرم، باید سلام کنم..

سلام...

این مدت وبلاگ نویسی و ارتباطات مجازی بهم یاد داد که آدمای مجازی، خب مجازین دیگه. مگر اونایی که از اول قرار بوده حقیقی باشن و دنیای مجازی فقط راهی بوده تا پیداشون کنی و برای همیشه داشته باشیشون. بعضیها هم رسمن رسالتشون اینه که بیان و یه سری چیزارو خراب کنن و برن. بعضیا هم یه جور میان و میرن که تهش نمیفهمی تو رو مسخره کرده بودن یا خودشونو!

بگذریم .

برای خودم مینویسم دیگه. کسایی رو هم که دلم براشون تنگ بشه میرم صداشون میکنم.

چن روز پیشا چن تا رباعی نوشتم. دوتاشو که به نظرم قابل خوندنه می نویسم اینجا:

 

 

 با وسوسه ی سیب به راه افتادم

حوا شدم و به اشتباه افتادم

گفتم که رها شوم از این تنهایی

از چاله در آمدم به چاه افتادم

( الهام تفرشی)

 

 

انسان معاصری که سامان نگرفت

یا دغدغه های نان که پایان نگرفت

این ها همه بودند و دعا می کردیم....

ما هیچ دعا..، هیچ دعامان نگرفت..

(الهام تفرشی)