هر روز

در تابوت های دسته جمعی بدرقه مان می کنند

و هر روز

ما مسافران غمگینی هستیم

که جنازه کش های افسرده ی شهر

جا به جایمان می کنند

#

ما، هر روز دسته جمعی می میریم


" الهام تفرشی"




بی ربط نوشت:

1. یه جایی یه بنده خدایی نوشته بود " تا با کفش های من راه نرفتی، راجع به راه رفتنم نظر نده!  " .

اینکه همه چیز رو فقط از دریچه ی چشم خودت ببینی و حکم قاطع براش بدی عین حماقته / الهام

2. هم از شادی، هم از غم، جان مریم! / هم از باران نم نم ، جان ِ مریم/ دل گنجشکها تنگ است ای کاش / بخوانی جان ِ مریم... جانِِ مریم...!  / سید حبیب نظاری

3. سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست/ همه بر همدگر افتاده و در هم نگران/ مولانا

4. تنهایی سیاره ی بسیار بزرگی ست/ که پیش بینی می شود همین روزها / به کره ی ناشناخته ما برخورد کند / زمین تکه تکه شود/ و هر کدام از ما / در قطعه هایی مستطیل شکل/ آواره شویم/ مجید سعد آبادی

5. دوستم داشته باش.. / و نپرس چگونه!/ و تن به ترس نده/ دریا و بندرم باش/ آرامش و توفانم باش/ نرمی و تندی ام.../ دوستم داشته باش.../ دور از شهرمان/ که عشق به آن پا نمی گذارد/ و خدا به آن نمی آید.! / نزار قبانی

6. خلوتی کجاست؟ / تا کنار گوش تو،/ شعر و بوسه ام یکی شود.... / سید علی میر افضلی

7. می دانید چیست؟ / هر انسانی/ یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند/ و بعد از آن / برای رسیدن به کسان دیگر/ عجله ای نمی کند/ بهرنگ قاسمی

8. آنکه می گوید دوستت دارم/ خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است! / ای کاش/ عشق را زبان سخن بود!/ احمد شاملو