صد سال به از این سال ها....
اول
سلام
دوم
سال ۸۹ اصلا سال ِ خوبی نبود برام . خیلی هارو توی این سال از دست دادم . بعضی هارو از دل!
خداروشکر واسه همه ی تلخی هاش
اتفاقات خوبی هم برام افتاد که بازم الهی شکر
و خوشحالم که داره تموم میشه...
سوم به قول قیصر :
هر دم دردی از پی دردی ای سال
با این تن ناتوان چه کردی ای سال ؟
رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت
صد سال سیاه برنگردی ای سال!
چهارم هم کارای خودم
خواب از دهنم ربوده حتــــــــی ، بوسه
تنها دو سه فــــــــصل مانده ام تا بوسه!
من مطمئنم وقت درو خواهی چیــــــــد
این جـــــــان ِ به لب رسیده را با بوسه
بردی دل و هوش را ، عقلـــــــــم را هم
هر لحظه در این تصورم : (ما باهم ....)
گفتم بروم حـــرم زیـــــــــــا رت امــــــــا ،
دارم به تو فــــــــــــکر می کنم اینجا هم !
و
تولدت مبارک !
آهسته و نــرم نــرمک و پاورچیـــــــــن
خندیــده به روی تو تـــمـامی ِ زـمیـــــــــن
میـــــــــــــلاد ِ تو و تولد بــــــــــــاغچه ها
افتــــاده درســـــــــــت اول فروردیــــــــــن
پنجم
انتظار ِ یک بهار ِ خوش و سالی به از این سالها تقدیم به همه ی شما اشکی ها
اگر خدا خواست و باز مسافرش شدم ، همه تونو دعا میکنم !
ششم هم
.........!
نه ! ششم رو شما بگین ...
پیراهن خیال مرا مکش از پشت ....