راستـــی دفتر ســعدی به گلستــان مــاند طیباتش به گل و سبزه و ریحــان ماند
اوســت پیغـمبر و این نامه به فـرقـان مــاند هر که او را کـند انکار به شیـطان ماند
عشق سعـدی نه حدیثی است که پنهان ماند داستانی ست که بر هر سر بازاری هست
محمد تقی بهار
اساس زبان، مفهوم است. به این معنا که احتیاج به بیان مفاهیم موجب پیدایش زبان شده است. زبان شعر بر خلاف زبان علم و فلسفه، زبانی ست که به محسوس کردن معقولات می پردازد. الیوت منتقد ادبی آمریکایی معتقد است که "شاعر در شعر معادل های عینی برای ذهن پیدا می کند و اصلا می خواهد مفاهیم انتزاعی را محسوس کند، اهمیت زبان شعر در انجام همین رسالت است."
از مهارت های یک شاعر توانایی سخن گفتن از وقایع به گونه ایست که دیگری آن را درک نکرده باشد. بارها این جمله را در قالب شنیدن اشعار دیگران تجربه کرده ایم. وقتی که شعری شنیدیم و سپس گفتیم " انگار از زبان ما بود". و این بدین معناست که شاعر توانسته است بخشی از معقولات و وقایع را به زبان بکشد و آن را محسوس گرداند. در شعری از فروغ فرخزاد می خوانیم که: " اگر به خانه ی من آمدی/ برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم". در اینجا شاعر با خلق یک تصویر تمام حرف خود را زده است. از هر شخصی ممکن است بشنوید که بگوید: "برای من چراغ بیاور". اما از کمتر کسی می توان شنید که: "برای من دریچه بیاور". این همان خلاقیت هنرمند است در جهت محسوس کردن امری معقول. و خلاقیت هنرمند را نباید با هذیان گویی و خیال پردازیِ صرف اشتباه گرفت.
خلاقیت یک هنرمند نشانه ی میزان تفکر و ذوق اوست. هر هنرمندی تمام معنویت خود را در خلق آثارش ارائه می دهد. به گفته ی هگل فیلسوف آلمانی: " اندیشه های شاعرانه تنها خواب و خیال نیست، بلکه نتیجه ی مطالعه، تجربه، حافظه، خلاقیت و شناخت جهان است." در آثار سعدی نیز به وضوح می توان خلقت های گوناگون ادبی دید و به تجربه تمام ذوق سعدی را در قصه ها و سروده هایش مشاهده کرد.
پرچم داران غزل فارسی، سعدی، حافظ و مولانا هستند. در حقیقت این بزرگان از غزل فارسی حراست می کنند. در غزلِ هر یک از این قله ها می توان ویژگی خاصی را به صورت برجسته یافت و آن را بررسی کرد. در مورد سعدی بسیار راجع به سهل و ممتنع بودن اشعار او شنیده ایم. به تعبیر مولف بهتر است تا چهل سالگی سعدی را خوب دریافت و پس از آن به سراغ درک و دریافت حافظ رفت!
زبان سعدی زبانی محسوس است و عباراتی نظیر " پاسبان حرم ستر و عفاف و ملکوت" که در اشعار حافظ مشاهده می شود، کمتر در آثار وی رویت می شود. سعدی در آثار خود از زبان حس بهره می گیرد. زبانی که از حیث درک سهل و از حیث تقلید ممتنع است. به این معنا که بخوبی می توان آن را لمس کرد و به سختی می توان مانند آن سرود. به همین جهت امکان دخل و تصرف در دیوان سعدی نسبت به دیوان باقی شعرای نزدیک به او کمتر است.
در شعر سعدی می توان به سهولت از لایه های رویی معنایی عبور کرد تا به پیام واقعی دست پیدا کرد. به عنوان مثالی نقض از حافظ:
چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد
که زد به خرمن ما آتش محبت او
در اینجا فاصله ی صورت غزل تا معنای واقعی کمی طولانی ست . به همین جهت می گوییم اشعار حافظ دیریاب هستند. اما فاصله ی صورت و محتوا در اشعار سعدی بسیار کوتاه است. و اما این موضوع را نباید با ساده گویی اشتباه گرفت. زبان سعدی به لحاظ صورت ساده و اما به لحاظ ساختاری پیچیده است.
بستم به عشق موی میانش کمر چو مور
گر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی..
دانــــم که باز بر سو کــویش گذر کنی
گر بشنود حدیث منش در دهـــان بگوی
کای دل ربوده از بر من حکم از آن توست
گر نیز گــویی ام به مثل ترک جان بگوی..
1- جا به جایی اجزاء فعل مرکب ( کمر بستن) در این غزل از دشواری های ساختاری مذکور است. که به صورت غیر معمول جا به جا شده است.
2- جدا کردن فعل مرکب کمر بستن خود از پیچیدگی ها به شمار می رود.
3- ابداع فعل (وقت دیدن)
4- حذف مفعول (بشنود) پیش از ( حدیث منش)
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
1- ابداع صفت های مشتق (جان آفریدن) و (سخن در زبان آفریدن) از دو فعل که در زبان فارسی وجود خارجی ندارند. افعال ( جان آفریدن) و ( سخن در زبان آفریدن )
گر اتفاق بیافتد قدم که رنجه کنی
به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی
1- به کار بردن حرف موصول ( که ) در جمله پیرو که در اصل ( که قدم رنجه کنی..) می باشد
2- به کار بردن فعل قدم رنجه کردن بدون متمم آن که در اصل ( قدم به دیدار کسی رنجه کردن) می باشد
3- ابداع فعل ( زبان گرداندن ) که در افعال فارسی وجود ندارد.
نثر سعدی
سعدی هم در نظم و هم در نثر خوش درخشیده است و توانسته است به اوج خلاقیت شاعرانه خود دست پیدا کند. در این عرصه می توان به داستانک های بوستان اشاره کرد که علی رقم زمان کوتاهی که برای تالیف آنها صرف شده است ( یک سال و نیم) اما به روشنی میتوان قصه هایی را مطالعه کرد که بیش از 40 سال تجربه ی فرهنگی در آنها اندوخته شده است.
بستر های قصه گویی سعدی
1- درس خواندن در نظامیه ی بغداد. ( سعدی از 20 تا 38 سالگی در نظامیه ی بغداد به مطالعه ی شبانه روزی پرداخته است و در این مدت با 7 تا 8 شخصیت مهم اسلامی نظیر عبدالرحمن جوزی و شیخ شهاب الدین سهروردی آشنا شده است. در آن زمان بغداد و نیشابور قلب فرهنگی جهان اسلام به شمار می رفتند)
2- سعدی درس خوانده است و واعظ خوبی به شمار می رفته است.
3- مسائل اخلاقی که در بوستان به وفور به آنها می رسیم که این مورد از حساسیت های جامعه ی ایرانی نیز به حساب می آید.
4- وجود قرآن و حدیث در حکایات سعدی
5- ادبیات عرب. ( سعدی کتب ادبیات عرب نظیر: بلاغت، نحو، جنگهای منصور را خوانده است. و گلستان را می توان ادامه ی مقامات عرب و مقامه نویسی عربی دانست)
ادبیات فارسی در آثار سعدی به خوبی مشاهده می شود. ( به عنوان مثال شاهنامه ی فردوسی)
الهام تفرشی